حسن حسن زاده آملى

167

هزار و يك كلمه (فارسى)

برخى از صد و پانزده مسأله كه اسكندر از استاد خويش ارسطاطاليس پرسيده است اين است كه : 1 - اسكندر مىگويد : گفتم معدن ما از كجاست ؟ گفت از آنجا كه آمديم . گفتم از كجا آمديم ؟ گفت از آنجا كه اوّل كار بود . گفتم به چه دانيم كه از كجا آمديم ؟ گفت زيرا كه چون علم مىآموزيم پيشتر مىرويم . گفتم جنبش برتر يا آرام ؟ گفت اندر ارواح آرام و اندر اجساد جنبش . گفتم روح آرميده كدام است ؟ گفت آنكه تمام است . گفتم فكر چيست ؟ گفت صورت كردن جان . دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ سه‌شنبه يازدهم شوّال المكرم 1401 ه ق مطابق بيستم مرداد 1360 ه ش حسن حسن‌زاده آملى كلمهء 354 [ شرح خطبهء 184 نهج البلاغه ] اين كلمه عليا رساله‌اى است از حضرت استادم علامه حاج ميرزا أبو الحسن شعرانى ( رضوان اللّه عليه ) در شرح خطبه صد و هشتاد و چهار « 1 » ( نهج البلاغه ) كه

--> ( 1 ) - شمارهء اين خطبه در چاپهاى مختلف نهج البلاغه يكسان نيست : بلكه در نهج البلاغهء چاپ فيض الإسلام و شرح ابن ميثم خطبهء شمارهء 228 ، در چاپ صبحى صالح 186 ، در چاپ عبده 179 ، ضمن شرح ابن ابى الحديد 232 ، و ضمن شرح خوئى خطبهء شمارهء 185 است .